الشيخ الصدوق ( مترجم : پهلوان )

370

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

كه گفت : در آن شبى كه رسول اكرم به دنيا آمد ايوان كسرى لرزيد و چهارده كنگرهء آن فرو افتاد و آب درياچهء ساوه فرو رفت و آتشكدهء فارس كه هزار سال افروخته بود خاموش شد و موبدان در خواب شتران سركشى را ديد كه سواران چالاكى را مىكشانند و از دجله گذشته و در شهرهايشان پراكنده شدند . چون صبح شده كسرى از آنچه موبدان ديده بود در هراس افتاد ولى بردبارى كرد و ترس خود را پنهان داشت و چنين مصلحت ديد كه آن را از وزيرانش مخفى نكند . پس تاج بر سر نهاد و بر تختش نشست و وزيران را گرد آورد و به آنها خوابى را كه خود ديده بود گزارش كرد . در اين بين نامه‌اى آمد كه آتشكدهء فارس خاموش شده است و غمى بر غمش افزوده شد . موبدان هم گفت : پادشاه به سلامت باشد ، من دوش خوابى ديدم ، آنگاه خواب شتران و سواران را باز گفت ، كسرى گفت : اى موبدان ! تعبير آن چيست ؟ - و در بين آنها او از همه داناتر بود - گفت : حادثه‌اى است كه در عربستان واقع مىشود در اين هنگام نامه‌اى از طرف شاه شاهان كسرى به نعمان بن منذر اين چنين نوشته شد : امّا بعد ، مردى